تبلیغات شما اینجا
بستن تبلیغات [X]
سرنوشت قسمت 12

اینم از ادامه

امید وارم دوست داشته باشین

نظر بدین تروخداگریه

موهامو جالو اینه شونه می کردم ک نگام از اینه افتاد به ریوما داشت نگام

می کیرد تا نگاه منو دید چشماشو دزدین منم شونه بلا انداختم موهامو

شونه زدم صداش امد

ریوما. فکر می کرد تو ایران زنگی کردی به این لباس ها عادت

نداری که بپوشی

ریوکام. لباس همه دخترای ایرانی بازه بعدشم به کی چ

شونرو گذاشتم رو میز خابمو کرده بودم

لب تابمو برداشتم روشن کردم

ریوما می خوام بخوابم ها

شونمو انداختم بالا

بلند شد برق خواموش کرد منم اصلا برو مبارکم نیاوردم

بعد حدود نیم ساعت لب تابو خواموش کرد به طرف تختم رفت

با نور کم ک از چرغ خواب می امد چهرشو دیدم سری نگامو دزدیم

پتو روش نبود پتو را برداشتم رو هر دومون کشیدم

رفتم زیر پتو خوابیدم لبه تخت دور از ریوما

راوی ریوما .

بیدار بودم بعد نیم ساعت اند خوابید پتو هم درو من هم

رو خودش کشید

چشمامو باز کردم لب تخت خوابیده بود

بلند شدم لبه تخت نشستم از نفس کشیدنش معلوم بود

خوابه نگامو رو تک تک اجزای صورتش چرخوندم

ناز خوابیده بود چشمای خشگل طلایشو بسه بود

به خودم یه پاتک زدم کلافه کلمو کوبیدم تو بالشت

وخوابیدم

.............................

صبح از خواب پاشدم ریوکام پتو رفته بود کنار بدنش بیشتر

معلوم شده بود از جام پاشدم به سمت دستشویی رفتم دست

صورتمو اب زدم رفتم پاین

ریوگا.ریکی کو ؟

مثل خودش شونمو انداختم بالا بی خیال پشت

میز نشستم

ایدی .من میرم صداش کنم

بعد یه ربع ریوکام ایدی امدن

ریوکام.دلام دلام

ایدی با این یچیزش شد

ریوکام.وا مگه بده سلام میدم

تا اخر صبحانع با دخترا گفت خندید البته با پسراهم

شوخی میکرد اما انگار منو نمی دید

منم بخیال نشسته بودم همون جور ک صبحانه می خوردم

فکر می کردم چرا عاشقش شدم چرا نه من غرورمو کنار نمیزارم

بهش اعتراف نمی کنم

....................

ببخشید کم بود ولی زود میزارم

+ تعداد بازدید : 28 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :