تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 تور آنتالیا دیجیتال مارکتینگ بازاریابی دیجیتال مرکز خیریه چت باران
بستن تبلیغات [X]
مجله beautifullstory - صفحه 102

اینم از این قسمت

نظر فراموش نشهد

شب شده بود وارد اتاق شدم ریوکام مظلوم رو تخت خوابیده بود

سرش باند پیچی شده بود

از وقتی ک امدیم ایران اتفاق های زیادی براش افتاده

اینه الانم این و خعلی چیز های دیگه

لباسمو عوض کردم رفتم سمت تخت

خوابیدم رو تخت بعد چند دیقه برگشتم سمت ریوکام

چه ناز خوابیده بود

دوست داشتم بغلش کنم فشارش بدم با تموم

وجودم دوست دارم حتی یه بار فقط یک بار لمسش کنم

یه بار موهاشو بو بکشم اما افسوس ک غرورم نمیزاره

تا بهش ابراز علاقه کنم

..........

راوی ریوکام

پلکام لرزید اروم لای چشمامو باز کردم سرم تیر کشید

بلند شدم نشستم رو تخت سپیده دم بود خورشید کامل

در نیومده بود به بغل دستم نگاه کردم ریوما خوابیده بود

بدن پتو .پتورو بر داشتم کشیدم روش که صدای امد

ایدی:سلام بیدار شدی

ده متر جابه جا شدم دستمو گذاشتم رو دهنم

تا جیغ نکشم

ایدی:امدم بهت سر بزنم دیدم به هوش امدی

ریوکام:ام اره خوبم فعلا

بیا لریم حیاط اب هوات عوض شه

رو پام واستادم چشمام سیاهی رفت

تعادلم بهم ریخت خوردم زمین

ایدی حراسان امد کمکم کرد پاصم تا بریم حیاط

........

ایدی :ریوکام

ریوکام:بله

ایدی:داداشمو دوست داری

ساکت شدم چی می گفتم بهش پی

با صدای گرفته و دمق گفتم

ریوکام:چرا چنین فکر کردی

ایدی:چون از حرکاتت معلومه

ریوکام:نه چرا باید دوسش داشته باشم

ایدی:هیچی ببخشید از جاش پاشد رفت طرف خونه

نیم ساعت بعدش افتاد ک در امده بود رفتم اتاقم تا بلکه سر دردم

خوب بشه وارد اتاقم شدم پرده ها کشیده شده بود

فصا کاملا تاریک بود رفتم رو تخت نزیک تر ریوما خزیدم زیر پتو

کم کم پلکان سنگین شد دوباره خوابیدم

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

اینم از این قسمت

نظر فراموش نشه

10 نظر لطفا

از خواب پاشدم رفتم یه دست لباس تنیز ور داشتم عوض کردم

از اتاق زدم بیرون رسیدم نزدیک اشپز خانه

صدای میومد

ایدی:یعنی چی الان ما قراره فردا بریم اما چرا نمی تونیم ریوکامو

بریم

بحث در مورد من همونجا واستادمو به حرفا گوش دادم

تزوکا:ایدی جان نمیشه جور در نمیاد اون یه خارجیه 13 ساله

اینجا زندگی کرده یهوی نمی تونیم ببریمش ک

ایدی:ریانا چی چرا اون می تونه با مومو بیاد

تزوکا:چون اون مادرش به نمایندگیش هست کاراشو میکنه

اما ریوکام بیاد باشه کاراشو انجام بده خانوم روزاکی هم نمی تونه

بمونه باید برگردیم مگه ندیدی زنگ زدن

ریوما:من هنوزم میگه بوردن اون دختره به ژاپن غلطه

د اگه طوریش نبود چرا یه بچه کوچیکو دادین دست یه قریبه

من نمیگم ک خاله قریبست حرفم این ک چرا اونو دادین دستش

د حتما یه مشکلی داشته ک اوردنش اینجا وگرنه یه بچه

به اون کوچیکی دادن دست یه نفر تو یه کشور قریب

صدای عصبی تزوکا خفش کرد

تزوکا:روما بس کن

اره اون راست میگه اره من یه مشکلی دارم

عقب عقب می رفتم ک پام لیز خورد به کمر پخش

زمین شدم برای این ک نیوفتم گوشه میزو گرفتم که هرچی

روش بود خالی شد بغل دستم

خم شده بودم به بغل دو دستامو رو زمین گذاشته

بودم سرمو توش پنهان کردم فقط فقط نفس نفس میزدم

10 نظر کوتاهم نمیام

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

این قسمت دیر شد شرمنده

قسمت بعدی 11 نظر

عف رهبری بهتون خورده

خخخخخخخ

اره اون راست میگه چرا به فکر خودم نرسید من یه طوریم هست

وگرنه مادر بزرگ نگهم میداشت نمیداد دست یه غریبه من یه مشکلی

دارم ن مشکلاتی دارم یکی از اون مشکلا این ک یتیمم یکی از اون

یکی نشکلام اینکه ک بی کسم یکی از مشکلاتم اینه ک کسی نیست

پشتم باشه اره من اضافیم کجا دارم ک از دست اینا برم تنها جام

رفتن پیش پدر مادرمه چون جای دیگه ندارم من اضافم

کسی داشت تکونم میداد ولی من متوجه نبودم گوشام کیپ کیپ

شده بود هیچ صدای نمی شینیدن ارم تن خسته رنجیدم از رو مزایک

های خونه خاله کشیدم بلند شدم صدای بچه ها میامد اما من با همون دستای

بی جونم پسشون میزدم به سمت در هروجی رفتم در باز کردم تودمو پرت کردم

تو حیاط سرم گیج میرفت چشمام سیاهی ارم ارم خودمو رسوندم به تاپ تو

حیاط خالع خودمو انداختم روش کمرو رو به تکیه گاهش بود و خوابیدم روش

پامو جمع کردم تو شکمم سرم هنوز گیج میرفت چشمام سیاهی صدای ریوما

تو گوشم پژواک می شد چرا ب ذهنم خودم نرسید اره من ی اضافیم ی اضافی

تنها مکان باز پیش پدر مادرمه یعنی مرگ من از اول نباید زنده می موندم

من از اولم اضافی بودم من از اولم ب درد نمی خوردم کم ارزش بودم

فقط ریوما بهم ثابت کردم ک هیچی نیستم اون چشمامو باز کرد

کم کم فضای رو به رو تاریک تاریک تر شد و در اخر سیاهی مطلق شد

راوی تزوکا:

ریوما از تو بالکن به ریوکام نگاه می کرد اینو از تو بالکن اتاق بغلی ریوما ریوکام

کشف کردم نگران به جسم خسته بی جون ریوکام ک رو تاب بود نگاه می کرد

اون حتی متوجه وجود من تو بالکن نشد فقط فقط داشت به ریوکام نگاه نی کرد

تزوکا:تو ک انقدر دوسش داری چرا بهش نمیگی

ریوما :ها .......اوه کاپیتان

تزوکا:چرا اذیتش میکنی ها می خوای کاری کنی عشقش از قلبت بره با ازارش

ریوما:من دوستش ندارم

تزوکا:خودتو گول میزتی یا مارو

یه نگا ب قیافت بنداز ببین بخاطرش چجور شدی نزار ی روز پشیمون بشی

تا همین جا بسش بود برا از خواب پاشدنش این ک با کاراش نمی تونه عشق

ریوکام از قلبش بیرون کنه نمی تونه ..........

..............

راوی ریوما :

ارم اروم رفتم طرف تاب رسیدم بهش چشماش بسته بود رنگش

با گم دیوار فرقی نداشت تند تند نفس می کشید دستمو بردم سمت پی شونیش

دستم می لریزد گذاشتم رو میشونیش داغ داغ بود بدنم یخ بست زیر لب گفت

ریوکام:من از اولم جام میش پدر مادرم بده من ار اولم اضافه بودم داشت

هضیون می گفت دنیا رو سرم اوار شد بخاطر حرف من چی شده بخاطر منه

سریع یه دستمو انداختم زیر سرش یه دستمم زیر زانوش از رو تاب کندمش

چ قیافه معصومی پیدا کرده بود دلم براش ضعف رفت سریع رفتم داخل خونه

حل کرده بودم خعلی تبش بالا بود ترسیده بودم

ریوما:یکی بیاد کمک تب داره داره تب داره داره می سوزه

............................

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

اینم از این قسمت

نظر فراموش نشه

تطر بلای 12 تا

همه برگشتن طرفم تزوکا از جاش پاشد امد سمتم

از بغلم گرفتش رفت سمت اتاق منو ریوکام

با رفتن تزوکا همه برگشتن سمت من روم خیره شدن

سرمو انداخام پاین اروم از در زدم بیرون وارد حیاط شدم

......

نگاهی به ریوکام ک سرش پاین بود کنار خاله ایرانی واستاده بود کردم

از پله های هوا پیما بالا رفتیم جابه جا شدیم هرکسی سر جای خودش نشست

چشمامو بستم هنزفریمو کردم تو ام پی تریمو گذاشتم تو گوشم

ریانا با ما میومد چون خاله ایرانی بود کاراشو انجام میداد

اما ریوکام نمی تونست بیاد چون باید خودش

یا عمه کارای عقامتشو انجام میدادن

اهی کشیدم به مومو ریانا و بقیه بچه ها نگاه کردم

چشمامو بستم به چند روز پیش رفتم

تب کردن ریوکام

بعدش وقتی به هوش امد تغیری ک کرده بود

با من ک اصلا حرف نزده تا الان حتی موقع خداحافظی

و حتی نگامم نکرده

کلا این طور شده

با بچه ها خعلی کم حرف میزنه گوش گیر شده

و ب عبارتی مظلوم

واقعا نمی دونم چیکار کنم ن غرورم گذاشت اعتراف کنم

ن می تونم بی اون باشم

یادمه یه شب داشتم کار دست خودم میدادم

زود تر از همه خوابید من دیر امد ک بخوابم

ک لباسی ک تنش بود و حالتی ک خواب بود

منو از خود بی خود کرد نزدیک بود صحنه داغونی به وجود باید

ک با یه نفس عمیق ردش کردم دوباره شدم همون ریوما مغرور

بی احساس ریلکس

سعی کردم دیگه به ریوکام فکر نکنم تا بلکه کمی اسوده باشم

با تکون های ک ایجی میداد چشمامو باز کردم

ریوما:چی شده

ایجی پاشو بچه رسیدیم ژاپن

هه چ زود ازش دور شدم یعنی الان چ حالی داره

مثل من ناراحته یا ن

ن اون کارای ک من با اون کردم عمرا

حتما ازم متنفر هست

کیف تنیسمو برداشتم راه افتاد عقب از همه بچه ها

جای برای من نبود همشون دو به دو بودن

هه......

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

من کانال رمان دارم

عشقولی های ک رمان های منو می پسندن

جوین شه

RYOMA_RYOKAM@

اینو به یه ربات تو تلگرام یا ی پی وی بفرستین

بعد روش کلیک کنید بیاید کانالم

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

اینم از این قسمت

نظرات بالای 13 تا

امید وارم خوشتون امده باشه

راوی ریوکام:

نگاش نمی کنم صداش نمی کنم تا شاید دلش برای صدام و نگام تنگ بشه

شاید اصلا تنگ نشه

داشتم با خودم کلنجار میرفتم ک چرا اینجوری شدم

چرا فک میکنم براش مهمم

این عشق فقط یک طرفست

بعد این همه ازاری ک بهم داد نمیدونم چجوری هنوز دوسش دارن

اصلا نمی فهمم الان باید ازش متنفر باشم اما این جور نیست

هه..

شتید می خوام با این کارام جلب توجه کنم

هه..

دیدی اصلا براشون مهم نبود ک تو بهشون بی محلیو

گوشه گیرو افسرده شدی

هه..

از اول گفتم جای من پیش پدر مادرمه خواهد بود

از فرودگاه به ترمینال برگشتیم ک بریم گرگان

امده بودیم تهران بدرقشون

هه..

خاله امده بود بدرقیه تک دخترش

هه..

دخترش نمی تونست بی عشقش بمونه

البته خاله را هم دوست داره نمی خواست بره

ک خاله وضعیتو دید فرستادش به زور راضیش کرد

هه..

من بی عشقم چیکار کنم

هه..

عشق یه طرفه

هه..

اخ ن این ک تا الان تو بغلش شبا می خوابیدم یا می بوسیدمش

هه..

این اخریا نگامو بهش نداختم

هه..

بجا این ک اونو مجازات کنم خودمو مجازات کردم

هه..حقمه..

پس بلند میگم ک همه بشنون

تنهایم حقمه

بی کسیم حقمه

اضافه بودنم حقمه

هرچی بدی بهم شده حقمه

در اخر مرگ حقمه

ن ریوکام تو حق زندگی نداری تو باید تو سختی بدی باشی

زندگی برای تو نیست

هه..

همه این فریاد ها تودلم بود

این بده

اگ فریاد نیزدم سبک میشدم

اما اینجوری از درون نابود میشم

هه..

واقعا تا الان یه احمق بودم

اره یه بچه احمق ک فک میکرد زندگیش خوبه همه چی ارومه

اما ن همین بچه مرگ حقشه

زندگی حقش نیست

هه..

چه زود زندگیم داره تموم میشه

اصلا چرا باید بیشتر از این انتظار داشته باشم

از اولم زندگی حقم نبوده

از اولم جام پیش پدر مادرم بوده

از اول اول اول

هه..

کم بود ببخشید ولی زود میزارم

+ تعداد بازدید : 3 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

اینم از این قسمت

نظر بالای 14 تا

امیوارد دویت داشته باشید

رسیدیم خونه بی رمق تر از این حرفا بودم ک با خاله حرف بزنم

بی جون بی جون رفتم سمت طبقه بالا صدای خاله ک منو خطاب قرار میداد

شنیدم اما توانای جواب دادن یا ... نداشتم حلم تصلا خوب نبود

احساس ضعف سر گیجه می کردم ور اتاقمو باز کرد خودمو انداختم داخل

با همون حال رفتم سمت کمد ی دست لباس برداشتم لباسای بیرونمو عوض کردم

خودمو پرت کردم رو تخت پتمو بالشت بغل کردم چشمامو بستم بوی عطر

اشنایی می امد عطر خوب دلنشین همین طور ک تو عطر ق

غرق بودم چشمام بسته شد خوابیدم خوابی از روی خستگی درد رنج

.........

راوی ریوما :

رسیدیم خونه خونا ی مشترک سیگاکویی ها چون من ی تیم سر شناسیم

برای کنترل کارامون تیم توی ی خونه زندگی میکنه

ک البته این برا عاشقا بد نیست

بدون توجه ب بچه ها کیف تنیسمو ک روی زمین بود از بندش گرفته بودم

کشون کشون از پله ها رفتم بالا حتم دارم با بر خورد کیف تنیسم ب پله ها

صدای بدی اینجاد می شد

پله هارو رفتم بالا تا طبقه سوم طبقه اول ک پذیرای ..

دوم اتاق خواب سومم اتاق خوابه انتهای سالن دست راست اتاق منه

درشو باز کردم خودمو پرت کردم توش کیف تنیسم ک رفت ی گوشه

با ی دستم تیشرتمو در اوردم پرت کردم طرفیو خودمو پرت کردم رو تختم

یاد عطری ک ب ملافه پتوی ریوکام بودافتادم بوی خوبی میداد

شایدم عطر تنی بود ک من انقدر ازش دورم نمی تونم در عوش بگیرمشو

فشارش بدم

تو همین افکار بودم ک پلکام سنگین سنگین تر شد

........

راوی کل:

یک هفته از برگشت تیم ب ژاپن میگذره تو این یک هفته ناراحتیو

می تونی تو پهره ریوکا ریوما ببینی ریوما ک دوستاش پیشش ولی ربوکام

کسی هم سنش نیست ک از اون حال هوا درش بیاره از طرفی فکر ک ازارش

میداد این ک حق زندگی نداره از طرفی دلش برای ریوما تنگ شده بود

ریوما هم هم ناراحته از حرف ها و کارای ک با ریوکام کرده و هم افسوس

نگاه کردن و حرف زدن ریوکام

حتی ی عکسم از ریوکام نداره ک دلشو ب اون خوش کنه فقط یه تصویر

ذهنی از ریوکام داره ن بهش زنگ میزنه ن موقع تلفن حرف زدن حرفی ازش

میبره ن ب این زودیا میاد ژاپن

حتی اینم نمی دونه وقتی ریوکامو می بینه بعد ی هفته چی بهش بگه

یا ریوکام چ رفتاری باهاش داره

ذهن مخشوشی داره اینو همه فهمیدن شبا هم ک با ناراحتی ب صبح میرسونه

و البته روزاهم اونقدر شاد نیست

ریوکامم ک اکثر تو اتاقش یا در حال گریه یا گوشی بازی یا خواب خواب های

مزخرف اشفته گریه های ک از سر ناراحتی دل تنگیه خاله هم ک سعی میکنه

طرفش نره چون عادتشه ناراحتیاشو ب هیچ کس نگه

همه از وصع هر دوشون ناراحتن و نمی دونن چیکار کنن

+ تعداد بازدید : 3 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :